تبليغاتX
بازگشت متخصصان افغانی مقیم ایران

یک نمونه موفق از همزیستی مسالمت آمیز مذهبی
عاشورا در افغانستان با آرامش برگزار شد

از سالروز قیام امام حسین نواسه پیامبر اکرم، درکابل و دیگر ولایات کشور تجلیل به عمل آمد. در این مراسم که در تکایا و حسینیه‫ها با حضور وسیع مردم برگزار شده بود سخنرانان به تحلیل واقعه عاشورا و ماهیت قیام امام حسین پرداختند.
در کابل رییس جمهور کرزی با حضور در مسجد خاتم النبین ضمن گرامیداشت یاد شهدای کربلا گفت:" امام حسین در حدود 1400 سال قبل از امروز برای نجات عقیده و دین مقدس اسلام و تحکیم عدالت به شهادت رسید". وی درادامه یاد آور شد که امروز در جهان اسلام مردم با ظلم رو به رو اند و توسط افرادی کشته میشوند که لباس خود آنها را به تن دارند. آقای کرزی در بخشی دیگری از سخانش گفت که امروز باید مسلمانان تشویق شوند تا در جهت نجات افغانستان و کشورهای اسلامی از این ظلم تلاش نمایند. به هر صورت برگزاری مراسم عاشورای امسال در فضای امن از چند زاویه قابل بررسی میباشد:
برگزاری مراسم عاشورا به جلوههای از همدلی، همفکری، و همنظری میان مردم مسلمان افغانستان بدل شده است. هرچند دستهای در گذشته سعی کرده بودند تا با ایجاد فتنههای مذهبی، قومی و سمتی مردم افغانستان را در رویارویی، کشمکش، منازعه و تعصبهای مذهبی و قبیلوی قرار دهند. اما بلوغ، بالندگی، درک و فهم مردم این سرزمین سبب شده است، تا امروز مردم در بستر جدیدی سیاسی قرار گیرند و الگوهای نوینی از همزیستی مسالمت آمیز، همراه با همپذیری و تکثر سیاسی را تجربه کنند.
بدون تردید جلوههای از حضور پرشکوه مردم مسلمان افغانستان در تجلیل از قیام نواسه پیامبر‫اکرم اعطای زمامداران، و رهبران سیاسی‫شان نبوده بلکه زاییده خود آگاهی‫شان میباشد. این نوع مشارکتها برای مردمی که خود قربانی تعصب و یا فتنههای تحمیلی بوده اند یک دستاورد بزرگ به شمار میرود.
از سوی دیگر، رویکرد حاکمیت به ارزش های دموکراتیک را در ایجاد فضای موجود نمی توان نادیده گرفت. هرچند نگرانی ها در جریان برگزاری مراسم محرم و عاشورا از احتمال حمله‫های هدفمندانه، و یا توطیه های سازمان یافته وجود داشت، اما برگزاری این مراسم در فضای امن، و تلاش مسوولان امنیتی به خصوص کمک مردم در اجرای این مراسم نمایانگر ظرفیت ها و توانمندی های است که در مردم و مسوولان ما وجود دارد. هرچند دوسال قبل برگزاری مراسم محرم درهرات به صحنهای از برخورد‫های خشونت آمیز مبدل گردید، اما طی چند سال اخیر عاشورای امسال با نظم، امنیت و شکوهی خاصی برگزار گردید. به نظر می رسد که با توجه به وضعیت پاکستان، عراق و برخی کشورهای دیگر مسلمان افغانستان به الگوی از هم‫پذیری و فرهنگ همزیستی مسالمت آمیز مذهبی بدل شده است. با توجه به برخورد‫های خونینی که در عراق به وجود آمد، و فضای ترس و نگرانی که در پاکستان خلق شده بود، افغانستان در سایه ای آرامش و مطمین به برگزاری این مراسم پرداخت.
با این وصف خوب است که کشورهای اسلامی نیز از این فضا الگو گرفته و فرهنگ هم پذیری را در مراسم‫های مذهبی سر لوحه عمل برای جامعه و مردم شان قرار دهند. با توجه به این مهم، این وظیفه همه ای ما است که از این دستاورد پاسداری نموده و در راستای تقویت و نهادینه کردن این فرهنگ گام های ارزشمندی را برداریم.

+ نوشته شده در  2008/1/20ساعت 8 قبل از ظهر  توسط گ.ق  | 
دولت جمهوری اسلامی ایران، با تهدید یک ونیم میلیون افغان مهاجر به پنج سال زندان در صورت عدم داشتن مدارک قانونی، یک بار دیگر الطاف برادرانه و عنایات اسلامی‫شان را که بدون تردید تداعی‫کننده مهمان نوازی بی‫دریغ آنان طی سال‫های جهاد و مقاومت است نشان داد، تا خاطرات هولناک اردوگاه‫های سنگ سفید و تل سیاه و... به فراموشی سپرده نشود. این اقدام در شرایطی که زمستان نیز با تمامی آنچه در آستین دارد، باز آمده است تا در زمینه بی کفایتی و بی برنامگی حکومت افغانستان، لطف طبیعت را باسل و سرخکان و سینه بغل و صد ها مرض دیگرنثار مردم تن برهنه وشکم گرسنه افغانستان نماید، زیاد عجیب و بی‫سابقه نیست، زیرا هر زمستان و یا هر آن گاهی که حکومت افغانستان ناتوان ازپذیرایی شهروندانش می‫باشد، دولت ایران، شنگ خودش را نشان می‫دهد تا از یک‫سو پیش ذهنیتی برای اعمال فشاربر مهاجرین بیافریند و از جانب دیگر امتیاز اقتصادی از نمایندگی در امور پناهندگان سازمان ملل نصیب گردد و در عین حال اهرم فشاری علیه دولت افغانستان برای بهره برداری سیاسی داشته باشد. رییس اداره اتباع بیگانه ( نه خارجی، بلکه بیگانه ) ایران به صراحت گفته است که ما تا حال افراد فاقد مجوز را به طور مسالمت‫آمیز(!) و به وسیله بس به کشور شان باز می‫گرداندیم، اما از این پس قرار است مهاجرین فاقد مدرک دستگیر وبه مدت پنج سال در اردوگاه های اقامت اجباری نگهداری شوند. ناگفته روشن است که هزینه این اقامت اجباری خواسته یا نا خواسته از طریق کار اجباری و برخی چیز های دیگر اجباری تامین خواهد شد. شاید از همین سبب باشد که آقای قایم‫ مقامی می‫گوید: " این اردوگاه ها شرایط زندان را خواهند داشت وبه عنوان مجازات برای افرادی که با ورود، اقامت و اشتغال غیر قانونی، مرتکب تخلف شده اند در نظر گرفته شده است. آقای قایمی گفته است که مهاجران غیر مجاز افغانی در ایران، روزانه حدود 5میلیون دالر برای دولت ایران هزینه دارد، که البته خیلی مبالغه آمیز است ولی با بی انصافی تمام از عواید ناشی از کار ارزان مهاجرین مثلا در بخش های پاک‫سازی شهرداری وغیره به اشاره هم یادی نشده است. دولت ایران به صورت ضربتی، اخراج مهاجرین را از بهار امسال آغاز کرد و صدها هزار مهاجر افغان بر اثر آن از ایران خارج شدند که خبرهایی از برخورد برادرانه ولی خشونت آمیز پولیس ودر مواردی کشتن و از بام انداختن مهاجرین منتشر شده است، ترتیب اثری به آن داده نشده است. ولی تعدادی از آنان یا با خرید ویزا از طریق دلالان مخصوص ومرتبط با سفارت و نماینگی های سیاسی ایران، یا از طریق تعامل خاص سفارت یعنی خرید تکت دوطرفه از شرکت هوایی ایرانی"آسمان" و پس از مدت‫ها انتظار به ایران برگشته اند و ازخیر پول یک طرفه هم گذشته‫اند. شکی نیست که برگشت اجباری مهاجرین در این فصل وشرایط که زمستان وسرما از سویی وفقر و فقدان اشتغال از جانبی زیستن در کشور را به مشکل مواجه ساخته است، یک فاجعه بزرگ انسانی را در پی خواهد داشت. زیرا دولت افغانستان حداقل آمادگی را برای استقبال از این فوج عظیم گرسنه وبیکار وبی مسکن ندارد وهمین مساله پاشنه آشیل و چشم اسفند یار دولت افغانستان است که سیاستگران ایرانی را به طمع می اندازد تا آن را هدف قرار دهند. چندی قبل طرح مساله مهاجرین توسط دولت ایران، بحران سیاسی بی پایانی را میان حکومت و پارلمان افغانستان ایجاد کرد که هنوز هم حل نشده است. عجیب این بود که در آن زمان هیچ یک از آن جریان‫های که مردم را وادار به ترک اجباری خانه و کاشانه وکشور نموده بودند مورد محکومیت قرار نگرفتند، و از رفتار خشن و بی‫رحمانه و غیر انسانی مامورین ایرانی نیز سخنی در میان نیامد. اکنون هم هرچند مقام‫های مسوول ایرانی عامل اقتصادی را عمده نشان داده اند واز آن به عنوان پرده ای برای پوشاندن نیات اصلی شان بهره برده اند، گمان غالب این است که اهداف سیاسی پشت سر این قضیه عمده تر باشد. این اهداف که با در نظر داشت وضعیت دشوار افغانستان از نظر حکام ایرانی سهل الوصول است، می‫تواند با شایعات و افواهاتی که این روزها در مورد نقش ایران در تجهیز وتسلیح طالبان به گوش می‫رسد رابطه داشته باشد. ولی هر هدف دیگری نیز پشت سر داشته باشد دست کم از لحاظ انسانی و اسلامی به هیچ وجه توجیه نمی‫گردد.

+ نوشته شده در  2008/1/5ساعت 4 بعد از ظهر  توسط گ.ق  | 
ایران مهاجران افغانی را که بدون مدارک معتبر اقامتی در آن کشور بسر می برند، به بازداشت و حبس تهدید کرده است.

مقامات وزارت داخله (کشور) ایران هشدار داده اند که آن دسته از مهاجران افغان که دارای مدرک قانونی نیستند، در صورت ادامه "اقامت غیر قانونی"، دستگیر و تا پنج سال زندانی خواهند شد.

اما وزارت خارجه افغانستان امیدوار است مقامات ایرانی، اقدام به بازداشت و زندانی کردن مهاجران افغان نکنند.

سخنگوی وزارت خارجه افغانستان از ایران خواست دست کم تا پایان زمستان، به پناهجویان افغان فرصت بدهد و در فصل سرما، به آنها فشار نیاورد.

سلطان احمد بهین سخنگوی وزارت خارجه افغانستان به بی بی سی گفت این وزارتخانه، با سفارت ایران در کابل تماس گرفته و نگرانی خود را با آنها در میان گذاشته است.

به گفته این سخنگو، سفارت ایران تاکنون پاسخی به درخواست وزارت خارجه افغانستان ارائه نکرده است.

اردوگاه یا زندان

یک پناهجوی اخراج شده از ایران در مرز اسلام قلعه هرات
یک پناهجوی اخراج شده از ایران در مرز اسلام قلعه هرات
وزارت داخله ایران، روز چهارشنبه (12 دی / جدی)، به یک و نیم میلیون مهاجر افغان که به گفته مقامات، بدون مدرک قانونی در این کشور اقامت دارند، هشدار داد که اگر ایران را ترک نکنند، دستگیر و به پنج سال زندان محکوم خواهند شد.

تقی قائمی رئیس اداره اتباع بیگانه وزارت داخله ایران گفته است: "ما تاكنون افراد فاقد مجوز را به طور مسالمت آميز و به وسيله اتوبوس (سرویس) به كشورشان باز می گردانديم."

به گزارش سایت اینترنتی وزارت داخله ایران، آقای قائمی افزوده است که از این پس، قرار شده است مهاجرین فاقد مدرک قانونی، دستگیر شوند و به مدت پنج سال، در اردوگاه های اقامت اجباری نگهداری شوند.

رئیس اداره اتباع بیگانه ایران خاطر نشان کرد "اين اردوگاه ها شرايط زندان را خواهند داشت و به عنوان مجازات برای افرادی كه با ورود، اقامت و اشتغال غير قانونی، مرتكب تخلف شده اند، در نظر گرفته شده است".

این مقام ایرانی گفت کشورش در برابر حدود نهصد هزار مهاجری که دارای مدرک قانونی اقامت هستند، تعهد دارد و بقیه باید کشور را ترک کنند.

تقی قائمی گفت مهاجران غیرمجاز افغانی در ایران، "روزانه حدود پنج ميليون دلار"، يارانه (سوبسید) برای دولت این کشور هزینه دارند.

او ادعا کرد که كل بودجه ساليانه دفتر آژانس پناهندگان سازمان ملل، به اندازه خرج دو روز پناهندگان است.

آژانس پناهندگان، ماه آگوست (اوت) سال گذشته میلادی اعلام کرد که در چند ماه ابتدای آن سال، 12 میلیون دلار، بابت نگهداری از مهاجران افغان، به دولت ایران پرداخته است.

دولت ایران، طرح ضربتی اخراج پناهجویان افغان را از بهار امسال آغاز کرد و تاکنون صدها هزار مهاجر را اخراج کرده است.

گزارش هایی نیز از برخورد خشونت آمیز پلیس ایران با پناهجویان بازداشتی، و حتی کشته شدن آنها در اثر برخورد پلیس دولت ایران منتشر شده است.

اخراج گسترده پناهجویان افغان از ایران، بحران سیاسی گسترده ای در افغانستان ایجاد کرد و به استیضاح وزیران خارجه و مهاجران آن کشور انجامید.

افغانستان پیشتر اعلام کرده است که هنوز آمادگی پذیرش صدها هزار مهاجر اخراجی را ندارد و در صورت هجوم آنها، یک فاجعه در انتظار کشور خواهد بود.

+ نوشته شده در  2008/1/3ساعت 8 قبل از ظهر  توسط گ.ق  | 

 

British Chevening Scholarships: Applications for 2008-09

 

The British Government is pleased to invite applications for the British Chevening Scholarships programme for courses starting in September 2008. Chevening scholarships are the most prestigious awards available to international students for study in the United Kingdom. They enable future leaders, decision-makers and opinion formers from around the world to become familiar with the UK, to gain new skills, and update current professional skills. The ultimate objective is to benefit their countries upon their return.

 

The Aga Khan Development Network (AKDN) shares in the funding of two scholarships in the scheme.

 

Applications are welcome for all areas of study.

 

Eligibility

Scholarships are awarded to Afghan candidates of high intellectual and English language ability who will play a formative role in Afghanistan’s development.

:Applicants must normally

  •  Have a Masters’ degree or a four-year Bachelors degree from any recognised university in Afghanistanor the equivalent from an overseas institution 
  • Have a minimum of 2 years’ work experience by 1 January 2008
  • Be Afghan citizens. 
  •   Submit two reference letters

·           

Duration

The scholarships are for one year of taught postgraduate study in the UK.

 

Value

The scholarship covers the full cost of study in the UK.

 

How to apply

Application forms for 2008-09 are now available on our website www.britishcouncil.org/afghanistan or by email from chevening.afghanistan@britishcouncil.org Enquiries to Tel No: 079 0000 102 / 121.  Only applications received on the official application form will accepted.

 

Selection

Selection will be by interview following initial short listing. Awards will be conditional upon reaching the required level in an IELTS English examination.

 

Deadline

Completed application forms must be returned to the British Council, House No 15-17, Behind Nadirya High School, Kart-e-Parwan, Kabul Afghanistan by 16:30 on 31 January 2008. Short-listed candidates only will be contacted by the end-January 2008.

 

+ نوشته شده در  2007/12/23ساعت 11 قبل از ظهر  توسط گ.ق  | 
در برنامه چهارم آفتاب عشق، از دیدار مولانا با شمس تبریزی و تاثیراتی که این دیدار بر او گذاشت سخن گفتیم. برنامه پنجم، به جوانب تحلیلی این دیدار شگفت می پردازد.

دکتر عبدالکریم سروش، اندیشمند ایرانی که به مولوی و آموزه های او عشق می ورزد و نسخه قونیه مثنوی در اثر تلاش های علمی او منتشر شده، دیدار مولانا جلال الدین محمد با شمس تبریزی را، "قمار عاشقانه" نامیده است.

دکتر سروش، که از میان متفکران و اندیشمندان اسلامی بیش از همه به امام محمد غزالی، (فقیه معروف قرن ششم هجری) و مولوی ارادت دارد، در مقایسه میان این دو می گوید:"غزالی مولوی بدون عشق است و مولوی غزالی عاشق."

این سخن از جهاتی بسیار دقیق و عالمانه است؛ چرا که مولوی و غزالی در سنت تفکر اسلامی از تاثیرگذارترین اندیشمندان در طول سده ها بوده اند.

دکتر عبدالکریم سروش کتابی نوشته به نام "قمار عاشقانه"، که بیشتر مقالات آن به تحلیل اندیشه های مولانا جلال الدین محمد بلخی اختصاص یافته است.

قمار عاشقانه

قمار
سروش
 در واقع شمس تبریزی به مولوی پیشنهاد یک قمار کرد؛ قماری که در آن هیچ امیدی به پیروزی و برد وجود نداشت. شمس به او گفت که تنها نصیب و پاداش تو این است که بتوانی در قماری که امید بردن در آن نیست ، شرکت کنی؛ اگر این دلیری را داری همین پاداش تو است. مولوی هم اجابت کرد
 
سروش
در این کتاب، دکتر سروش، به این باور است که شمس مولانا را به یک "قمار" بدون برد و باخت دعوت کرد.

آقای سروش می نویسد:"در واقع شمس تبریزی به مولوی پیشنهاد یک قمار کرد؛ قماری که در آن هیچ امیدی به پیروزی و برد وجود نداشت. شمس به او گفت تنها نصیب و پاداش تو این است که بتوانی در قماری که امید بردن در آن نیست ، شرکت کنی؛ اگر این دلیری را داری همین پاداش توست. مولوی هم اجابت کرد و این همان خطرپذیری است که در حافظ نمی بینیم. مولوی صریحاً به ما می گوید که عشق لاابالی است؛ یعنی بی مبالات است؛ پروای هیچ چیز را ندارد؛ عاقبت اندیش نیست؛ حساب سود و زیان نمی کند؛ در باغ سبز نشان نمی دهد و از عاشق "پاکبازی " می خواهد؛ یعنی از او می خواهد که برای ورود به قماری آماده باشد که همه چیز را در آن پاک می بازد. پاکبازی یعنی باختن همه چیز بدون امید به بردن چیزی . عشق ، همه عاشق را می خواهد نه بخشی از او را."

لاابالی عشق باشد نی خرد
عقل آن جوید کز آن سودی برد

ترک تاز و تن گداز و بی حیا
در بلا چون سنگ زیر آسیا

گفتگوی مولانا و شمس
تمثال مولانا

مولانا در "کلیات شمس تبریزی" غزلی دارد که کلاً ماجرایی را که میان او و شمس گذشته ، به تصویر می کشد.

دکتر سروش به این غزل مولانا استناد می کند و یافته های خود را در این زمینه بر پایه این غزل استوار می سازد:

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم

گفت که دیوانه نه ای، لایق این خانه نه ای
رفتم ودیوانه شدم سلسله بندنده شدم

گفت که سرمست نه ای رو که از این دست نه ای
رفتم و سرمست شدم وز طرب آگنده شدم

گفت که تو کشته نه ای در طرب آغشته نه ای
پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم

گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی
گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم

گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی
شمع نیم جمع نیم دود پراکنده شدم

گفت که شیخی وسری پیشرو و راهبری
شیخ نیم پیش نیم امر ترا بنده شدم

گفت که با بال و پری من پر وبالت ندهم
در هوس بال و پرش بی پر وپر کنده شدم

گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو
زانکه من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم

گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن
گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم

چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم
چونکه زدی بر سر من پست و گدازنده شدم

تابش جان یافت دلم واشد و بشکافت دلم
اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم

شکر کند عارف حق ، کز همه بردیم سبق
بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم

پس تو هم ای شعله قمر در من و در خود بنگر
کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم

باش چو شطرنج روان ، خامش و خود جمله زبان
کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم

مولوی در این غزل به گفتگویی اشاره می کند که گویا میان او و شمس گذشته است.
در این غزل به وضوح می توان دید که مولانا روند دگرگونی خود را پس از دیدار با شمس بیان می کند.

هدیه عشق

پیش از دیدار باشمس، مولانا، صاحب نام و اقتدار و جاه و منزلت است؛ شمس می آید و همه این ها را از او می گیرد .

مولانا این ستاندن را به "زنده شدن" تعبیر می کند و می گوید "پیش از آن من مرده بودم."

دکتر سروش در نهایت چنین نتیجه می گیرد:"شمس وقتی که با مولوی برخورد کرد چنین تشخیص داد که با کوه آتشفشانی رو به رو شده که دهانه آن بسته است؛ با عقابی رو به رو گردیده که رشته های تعلقات بردست و پای او است. او آمد و این رشته های تعلق را از دست و پای این عقاب گشود؛ اما، البته، به جای این که بگوییم او این تعلقات را از مولوی گرفت، بهتر است بگوییم که عشق را به مولوی هدیه کرد. اولین و اصلی ترین کاری که شمس تبریزی با مولوی کرد، همین پاره کردن تعلقات بود که آن را از بالا ترین سطح آغاز کرد تا به نازل ترین سطح آن رسید و در این میان چیزی را فرو نگذاشت."

آثار جاودان
تمثال مولانا
 مولانا، تا قبل از دیدار با شمس، مقدمات علم الهی را تحصیل کرده بود و با مسایلی رو برو شده بود؛ ولی در رویارویی با شمس با آنچه که باید فراموش کرد روبرو شد. مولانا، بعد از ملاقات باشمس، آنچه را که فرا گرفته بود فراموش کرد و حقیقت و گوهر معرفت برایش مکشوف شد . بنابراین اگر ملاقات با شمس صورت نمی گرفت، این همه آثار جاودان به وجود نمی آمد
 
دکتر سروش
شمس از مولوی خانواده، مطالعه کتاب، شغل اجتماعی، تدریس و حتا پاره ای از قیود مذهبی را جدا کرد و او را به صورت یک "انسان برهنه" رها نمود. مسلماً شخصیت فوق العاده نافذ شمس توانست چنین تاثیر عظیمی در مولوی به جا بگذارد.

رابطه دو سویه

آیا تاثیر شمس بر مولانا، صرفاً تاثیری یک سویه بوده است؟ و در این میان مولانا هیچ نقشی نداشته ؟

هرچند مولوی شناسان و مولوی پژوهان تاثیر شگرف شمس را بر مولانا انکار نمی کنند، ولی این رابطه را "دو سویه" می دانند .

رفیع جنید، شاعر ونویسنده، مولانا را "فردی به منزل رسیده" می داند و در تایید این موضوع به گفتار شمس تبریزی در مورد مولانا استناد می کند.

آقای جنید می گوید :"مولانا، تا قبل از دیدار با شمس، مقدمات علم الهی را تحصیل کرده بود و با مسایلی رو برو شده بود؛ ولی در رویارویی با شمس با آنچه که باید فراموش کرد روبرو شد. مولانا، بعد از ملاقات باشمس، آنچه را که فرا گرفته بود فراموش کرد و حقیقت و گوهر معرفت برایش مکشوف شد . بنابراین اگر ملاقات با شمس صورت نمی گرفت، این همه آثار جاودان به وجود نمی آمد . شمس نیز در مقالاتش می گوید "خنک آنکه مولانا را یافت! من کیم؟ باری یافتم؛ خنک من!" و در جای دیگر می گوید "ولله که من در شناخت مولانا قاصرم؛ در این سخن هیچ نفاق و تکلف نیست؛ به تاویل ، که من از شناخت او قاصرم؛ مرا هر روز از حال و افعال او چیزی معلوم می شود که دی نبوده است. مولانا را بهترک از این در یابید که بعداً خیره نباشید."

باروت و چخماق
دکتر توفیق سبحانی
 آیا این باروت بود که چخماق را به انفجار وا داشت و یا چخماق بود که باروت را منفجر کرد؟ به هر حال اگر شمس با یک مرد عادی روبرو می شد، هرگز از او مولانا بیرون نمی آمد و اگر مولانا عظمت شمس را در نمی یافت نمی توانست از وجود شمس استفاده کند؛ همانطوری که خیلی ها با شمس روبرو شدند، ولی شمس را آدم برتری نیافتند
 
دکتر سبحانی
همچنین شمس می گوید :"از خدا خواستم تا از مستوران و ابدال خویش کسی را به من نشان دهد و از من پرسیده شد، اگر او را نشان دهیم چه در ازای آن می دهی؟ و شمس می گوید:"جان"؛ و آنگاه راه قونیه را نشانش می دهند."

به عقیده رفیع جنید، رابطه شمس ومولانا، رابطه شیخ و مرید نیست؛ رابطه استاد و شاگرد نیست؛ بلکه رابطه دو عاشق و دو معشوق است .

باروت و چخماق

دکتر توفیق سبحانی، ازادبیات شناسان ایرانی، نیز به این باور است که شمس و مولانا رابطه ای چون "باروت و چقماق" داشته اند.

او می گوید :"آیا این باروت بود که چخماق را به انفجار وا داشت و یا چحماق بود که باروت را منفجر کرد؟ به هر حال اگر شمس با یک مرد عادی روبرو می شد، هرگز از او مولانا بیرون نمی آمد و اگر مولانا عظمت شمس را در نمی یافت نمی توانست از وجود شمس استفاده کند؛ همانطوری که خیلی ها با شمس روبرو شدند، ولی شمس را آدم برتری نیافتند."

مولانا زمان زیادی در مصاحبت شمس سپری نمی کند که ناگهان خبر می شود که شمس قونیه را ترک گفته است.

مولانا در فراق شمس به سرایش غزل روی می آورد و بیتابی می کند .

برنامه آفتاب عشق، در بخش بعدی، به ادامه ماجرای مولانا و شمس می پردازد.

+ نوشته شده در  2007/12/22ساعت 10 قبل از ظهر  توسط گ.ق  |