+ نوشته شده در 2008/11/27ساعت 9 قبل از ظهر  توسط گ.ق
|
درباره وبلاگ
مشت می کوبم بر در پنجه می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد من هوارم را سر خواهم داد چاره درد مرا باید این داد کند از شما خفته چند چه کسی می آید با من فریاد کند...